شير على خان لودى

88

تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )

عروضيست كه در فارس علم عروض منتشر گردانيد . و چون اركان اين بحر به اركان بحر هزج و مضارع نزديك بود ، به اين نام مسمّى گردانيد . بحر خفيف مخبون - « فاعلاتن مفاعلن فعلاتن » دوبار ، مثالش : اى صبا بوسه زن ز من درِ او را * ور نرنجد لبِ چو شكّر او را اصل اين بحر « فاعلاتن مستفعلن فاعلاتن » است ، امّا چون « مستفعلن » را خبن كنند ، « مفاعلن » شود ، چون « فاعلاتن » را خبن كنند ، « فعلاتن » شود . و اين بحر را ازآن‌جهت خفيف گويند كه سبكترين بحرهاست در وزن ؛ چرا كه در هر ركن او دو سبب خفيف محيط است به وتد . و بعضى گويند كه سبكتر به اين معنيست كه نامهاى دراز كه حروف بسيار دارد و در هيچ بحر آوردن آن ميسّر نشود ، در اين بحر مىتوان آورد . بحر مشاكل [ مسدّس مكفوف مقصور ] 77 - « فاعلات مفاعيل مفاعيل » دوبار ، و اين نيز از بحور شكسته است ، مثال : يار غم شده‌ام در شبِ ديجور * ز آن سبب كه نشد درد و [ مِحَن ] 78 دور اصل اين بحر « فاعلاتن مفاعيلن مفاعيلن » است ، و چون « فاعلاتن » و « مفاعيلن » را كفّ كنند ، « فاعلات » و « مفاعيل » شود به ضمّ آخر ، و چون « مفا [ عيلن ] » را قصر كنند ، « مفاعيل » شود به توقيف لام . و اين بحر را ازآن‌جهت مشاكل گويند كه مشابه به بحر قريب است از اركان . بحر متقارب مثمّن سالم - اين بحر را ازآن‌جهت متقارب گويند كه اوتاد و اسباب او به هم نزديكند ؛ چرا كه هر وتدى را سببى در پى است . و تقارب در لغت به يكديگر نزديك شدن است . و اصل اين بحر « فعولن » است هشت‌بار ، مثالش : اگر سرو من در چمن جا بگيرد * عجب باشد ار سروْ بالا بگيرد بحر متدارك مثمّن سالم - اين بحر را ازآن‌جهت متدارك گويند كه اسباب او دريافته است اوتاد او را . و تدارك در لغت دريافتن و پيوستن است . و بعضى گفته‌اند كه چون ابو الحسن اخفش اين بحر را پيدا كرد و پيوست با بحرهايى كه خليل بن احمد پيدا كرده بود ، او را متدارك نام نهاد . و اصل اين بحر « فاعلن » است هشت‌بار . و اين بحر نيز شكسته است ، مثالش : حسن و لطفِ تو را بنده شد مهر و مه * خطّ و خالِ تو را مشك چين خاك ره